1.حال و روز نگفتنی دارم. دیگر از اینکه در مسابقه کنکور باختم ناراحت نیستم از اینکه نمی دانم برای ادامه زندگی باید چکار کنم دلشوره دارم. خیلی سخته که هر روز برای آدم جمعه باشد به یک جایی می رسی که از این همه اوقات فراغت حالت تهوع می گیری..
2.نمی دانم باید چکار کنم...
کلی کتاب دور و برم جمع کردم، کلی نرم افزار که می خواهم یاد بگیرم، کلی طرح که قرار است تابلو شود اما من هنوز همین جایی ایستادم که دیروز ایستاده بودم که روزقبل ترش ایستاده بودم ...
3.این روزها تنهایی سینما می روم، خودم را به کافی شاپ دعوت می کنم، دست در دست خودم کنار زاینده رود قدم می زنم ... این روزها دائما دارم تنهایی را مزمزه می کنم تا به خودم ثابت کنم که چیزی مهم تر از تنها بودن نیست برای "من" که "تو" خیال می کنی لیاقت "با تو بودن" را ندارم ...
4. اسمم داره یادم می ره، چون تو صدام نمی کنی ...
5.شاید باید با آدمهای جدید آشنا شوم و طوری رفتار کنم که آنها این "من" که الان هست را نبینند شاید باید به گونه ای رفتار کنم که خیال کنند همانی هستم که آنها می خواهند. شاید این راهش باشد ...
6. به همه می خندی با همه دست میدی دستتو می گیرم، دستمو پس می دیدی ...
7. دارم سعی می کنم هر روز حافظ نخوانم !!!!
+ آهنگی که این روزها از سرناچاری زیاد گوش می دهم: ثانیه ها کنار تو، به مردن عادت می کنند ...
+حرفی که این روزها ذکر روزانه ام شده است : هیچ گاه، هیچ وقت، هرگز تسلیم نشو ...و بعد یک لبخند را به زور روی لبهایم جا می دهم ... :)
“هر روز من – بی تو – تا ابدیت به درازا می کشد...”
و ز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون ..........
حافظ
آلارام گوشی را روی شش تنظیم می کنم تا یک روز هم شده محض اینکه تولدمان است خیر سرمان زود از خواب بلند شویم. اما همان بساط همیشگی که در آخر به در آوردن باطری گوشی ختم می شود و ...
بساط صبحانه را می چینم امروز نباید به یک چایی ساده قناعت کنم که ناسلامتی امروز روز من است و باید حسابی از خودم پذیرایی کنم اما فقط چایی است که مرا به هوس می اندازد و ...
لب تاپ را روشن می کنم و به خودم می گویم امروز روز کار نیست و می توانی تا دلت می خواد وب گردی کنی و از دنیای مجازی فیسبوک و... لذت ببری اما همه ی این کارها عمری بیشتر از سی دقیقه پیدا نمی کنند و باز شروع می کنم به سرچ کردن و کار ....
به هر حال امروز هم با تمام روزمرگیش یک روز خاص است . روز تولد من .
پروژه رو تحویل دادم
کنکور رو دادم
دارم کار می کنم
اما دیگر خودم نیستم
.
دیشب تا ساعت سه بیدار بودم و بعد هر چه خورده بودم را ...
برایم دعا کن ....
